قشنگی زندگیم پارمیدا ومحمدرضا

هدیه خدا به من

خدا رو شکر میکنم....

سلام گلهای مامان مدتیه نتونستم بیام و براتون بنویسم علتش هم کمبود وقت و خستگی و گاهی بی حوصلگیه.صبح تا شب که در گیر کارای خونه و نگهداری از محمدرضای وروجکم و شب هم دیگه خسته ام که دیگه برام حالی نمیمونه که بیام پای وبتون .از یه طرف یه چند روزیه وقتی میشینم پای کامپیوتر چشمام اذیت میشه و تار میشه.برای همین کمتر پاش میشینم تا یه موقع بدتر نشه. پارمیدا جان تو که خانمی دخترم دیگه ماشالله بزرگ شدی و روز به روز عاقلتر و داناتر میشی و مامان کلی به داشتن دختری به خوبی تو افتخار میکنه.بچگیت رو میکنی و شیطونی های خودت رو داری اما واقعا همه جوره پا به پای من میای و کمکم میکنی و اگه نباشی مامان کاراش لنگه.این روزا دیگه مهد نبردمت.این یک ما...
30 بهمن 1392

یه پست با نمک

محمدرضا در حال مکیدن شصت پا ناگفته نمونه که پسرم علاقه زیادی به شصت پا داره و هر شصت پایی ببینه میخواد بکنه دهنش اینم خنده بعدشه ...
16 بهمن 1392

کلی اتفاق خوب

سلام این پست پر از اتفاق های خوب و به یاد موندنیه. اول اینکه ماهگرد پسر گلم مبارک،محمدرضا چهاردهم 10 ماهش پر شد و وارد ماه یازدهم شد.11 ماهگیت هم مبارک پسرم     و محمدرضا امروز در سن و 10 ماه و 2 روزگی کاملا راه افتاد. تو این مدت خیلی تمرین میکرد اما بعد از دو تا قدم برداشتن میخورد زمین. اما امروز بدون کمک کلی وسط اتاق راه رفت.مامان قربون قدم های کوچولوت بره پسرکم  خدا رو شکر دندان های پنجم و ششم هم در حال در اومدنه. اتفاق بعدی هم اینکه امروز بعد از کلی انتظار توی شهر تهران هم برف اومد و باعث ذوقیدن ما شد.دیگه برف ندیده شده بودیما اما خدا رو شکر برف اومد و صبح بعد از صبحانه خوردن با پارمیدا و النا رفتیم توی ح...
16 بهمن 1392

بدون عنوان

یه تلنگری است که هر از گاهی باید به خودمون بزنیم.دوران خوش بچگی فرزندانمون کوتاهه پس بیا قدرش رو بدونیم ...
7 بهمن 1392

در آمدن یک دندون جدید

وای خدا یا شکرت ، پسر گلم امروز باز غافلگیرم کرد، یه چند روزی متوجه این بودم که لثه بالایی پسرم میخاره،مدام آب  دهنش می یاد،امروز هم موقع خندیدنش دیدم سر یکی از دندون بالاییش زده بیرون ، به امید خدا بغلیش هم تاول زده و اونم داره در میاد.پس پسرم تا الان 3 تا دندون خوشگل داره. ماشالله به پسرم که اینقدر آقاست و برای دندون در اوردنش زیاد مامان رو اذیت نکرده.الهی مامان قربونت بره که اینقدر آقایی.مرسی پسرم رویش سومین دندون محمدرضا در سن 9 ماه و 22 روزگی   مبارکت باشه پسرم ...
7 بهمن 1392

پسرم اولین قدم برداشتنت مبارک

الهی مامان قربون اون پاهای ناز کوچولوت بره پسر گلم   وای که نمیدونی چقدر امشب خوشحال شدم و ذوق کردم از این که برای اولین بار راه رفتی،اون هم بدون کمک! مدتی بود که روی پای خودت می ایستادی و بعد از کلی تمرین و تلاش که دور خونه به کمک در دیوار و مبل و .... راه میرفتی امشب وقتی روی پای خودت وایستادی با تشویق مامان که بهت گفتم : بیا بغل مامان دو تا قدم با پاهای خوشگلت برداشتی و دست دراز کردی که با کمکم اومدی تو بغلم.فدات بشم از ذوقیکه داشتم بوسه بارانت کردم و تو هم میخندیدی .الهی مامان قربون اون خنده هات بشه. عزیز دلم امیدوارم در آینده با پاهایت در کارهای خیر قدم برداری و قدم هایت محکم و استوار باشد...
4 بهمن 1392

زمستان و بچه ها

امسال زمستون پر باری نبوده تا الان،یه برف درست وحسابی نیومد که با پارمیدا جونم برف بازی کنیم.یه بار اومد،اونم به یه ساعت نرسید قطع شد. زمستون هم زمستون های قدیم یه چند تا عکس جدید از بچه ها میزارم اونم توی فصل زمستون                                                                                                                          &n...
1 بهمن 1392

خستگی مامان

امشب از همیشه خسته تر بودم،وقتی اومدم پای وب دل پری داشتم وکلی حرف واسه نوشتن،اما همه انگار از سرم پرید.جای هیچ گلایه و شکایتی نیست. اما امشب واقعا کم آوردم. کنجکاویهای محمدرضا و دست زدن به چیزای خطرناک کار روزمرشه،یا تو بغلمه و یا باید بشینم پیشش که مبادا بلایی به سرش نیاد.موقعی که بیداره نمیشه کاری انجام داد و وقتی که خوابه اینقدر خسته ام که نایی نمیمونه برام که پاشم کارام رو انجام بدم.تو این دو سه هفته اخیر هم دو تا بچه ها با هم سرما خورده بودن و من نمیدونستم به کدومشون رسیدگی کنم.حالا هم پارمیدا خوب شده اما محمدرضا هنوز مریضه نمیدونم چرا اینقدر طولانی شد! پارمیدا هم رسیدگی میخواد اما نگهداری محمدرضا و مسئولیتش سخت تر از پار...
25 دی 1392

پارمیدا ی نازم

این روزای سرد زمستونی دخترم حسابی سرش به مهد رفتن گرمه،کلی چیزای جدید یاد گرفته و کلی کاردستی درست کرده.خدا رو شکر مهدش رو خیلی دوست داره و برای رفتن به مهد لحظه شماری میکنه.ان شالله دانشگاه رفتنت عزیز دل مامان اینم عکس دخترم قبل رفتن به مهد     ...
23 دی 1392